سيد محمد باقر برقعى

558

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

قامتش چون سرو رعنا حكمت او همچو لقمان * صد فلاطون را ز حكمت در صف بازار دارد عاشقى كوشنده باشد خستگى در خود نداند * عشق را گويا كه عاشق نقطهء پرگار دارد يا رب اين يكتا دُر بىمثل را محفوظ فرما * چون « گرامى » بس به طوف پرتو انوار دارد آتش عشق آتش عشق تو را در دل نهان داريم ما * در دل دوزخ و بهشت جاودان داريم ما در بيابان غم هجر تو ما را جا نبود * با سبكبالان مكان در لامكان داريم ما سايه‌گستر بر سر دل پا نهادى بس عجب * دور بادا چشم بد خوش سايبان داريم ما پرچم گل عالمى را زير پر چتر خود گرفت * زير چتر منظرت هفت آسمان داريم ما خاطرم با ياد تو گل مىكند هر صبحدم * همچو رويت تربيت از باغبان داريم ما آسمان بالد به مهر و ماه و اخترهاى خويش * رشك مهر و ماه يار مهربان داريم ما در حضيض خاك ظلمانى نشان ما مجوئى * با ملائك جاى در اوج جنان داريم ما دست در دست « گرامى » دار و دل همراه ما * يك جانى هم‌سفر در كاروان داريم ما